تبليغاتX
26/5/1385

؟؟؟

 

خاطرم نیست که تو از بارانی یا که از نسل نسیم...

 

هر چه هستی گذرا نیست هوایت٬ بویت...

 

فقط آهسته بگو:

 

با دلم می‌مانی... 

 

 


نوشته شده توسط نیلوفر در دوشنبه 1388/08/25 ساعت 2:50 موضوع | لينک ثابت


بنویس...

 

بر سنگ قبرم بنویسید خسته بود

 

اهل زمین نبود، نمازش شکسته بود...

 

بر سنگ قبرم بنویسید شیشه بود

 

تنها از این نظر که سراپا شکسته بود...

 

بر سنگ قبرم بنویسید پاک و بی گناه بود

 

چشمان او دائما از اشک شسته بود...

 

بر سنگ قبرم بنویسید این درخت

 

عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود...

 

بر سنگ قبرم بنویسید کل عمر را

 

پشت دری که باز نمی شد نشسته بود...

 

بر سنگ قبرم بنویسید روزها

 

در انتظار عشقش  نشسته بود...

 

 

 


نوشته شده توسط نیلوفر در دوشنبه 1388/08/25 ساعت 2:35 موضوع | لينک ثابت


مسافر

قلب ما آدما مثل یه کلبه قدیمیه٬ گرم و دنج...

 

هروقت مسافری به ما سر میزنه

 

کلبه رو واسش چراغونی میکنیم٬

 

بهش عادت میکنیم و دل میبندیم و اینو از یاد میبریم که:

 

مسافر برای رفتن به کلبه ما اومده...

 

 


نوشته شده توسط نیلوفر در دوشنبه 1388/08/25 ساعت 2:20 موضوع | لينک ثابت


فکر نکن عاشق نبودم...

 

اگه از تو ننوشتم                     فکر نکن سرم شلوغه...

توی زندگی یه وقتا                  تنهایی رمز عبوره...

اگه از چشمات گذشتم              فکر نکن عاشق نبودم...

مطمئن باش توی دنیا                دل به تو سپرده بودم...

خیلی سخته بگی میرم              وقتی می خوای که بمونی...

وقتی می خوای تو خیالت         شعرای قشنگ بخونی...

من گذشتم از تو اما                  تو همیشه بهترینی...

مثل اشکی واسه چشمام           موندگاری و صمیمی...

من می خواستم تو خیالم           ازتو تا ابد بخونم...

تنها باشم بی حضورت             رازچشماتو بدونم...

من می خواستم واسه دردام      تنهایی خونه بسازم...

با نت های مهربونیت                شعرای قشنگ بسازم...

می دونستم وقتی میرم              دیگه تا ابد غریبم...

حتی واسه چشم خیست            بی وفاترین فریبم...

شاید امروز که سیاهی             رخنه کرده تو وجودم...

بدونم که راستی راستی           روزی عاشق تو بودم...

 


نوشته شده توسط نیلوفر در دوشنبه 1388/08/25 ساعت 2:12 موضوع | لينک ثابت


فقط برای تو می نگارم...

 

از روزی که آبی، سیاه شد

 

سپید، سیاه شد

 

سیاه، سیاه شد!

 

برای تو می نگارم،

 

از پشت همین دریچه های سیاه

 

از پشت همین شیشه های مه گرفته ی شب

 

از پشت سکوت وهم انگیز یک زندگی

 

و از تکه تکه شدن یک روح

 

با تو سخن می گویم !

 


نوشته شده توسط نیلوفر در یکشنبه 1388/08/10 ساعت 15:58 موضوع | لينک ثابت


سخت ترین دیدار

 

سخت ترین دیدار، دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار

 

بذاره و تو نگاهش کنی و بازمثل روز اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری ،

 

بخوای همه تنهایی رو که به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی

 

نتونی  به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داری ،

 

اما ببینی چشماش داد می زنه که دلش ماله یکی دیگس ...

 

تمام روزهایی که تنها بودی ...

 

 


نوشته شده توسط نیلوفر در یکشنبه 1388/08/10 ساعت 15:34 موضوع | لينک ثابت


تو بمان . من میروم

 

گفتم می روی؟

 

گفت آری

 

گفتم من هم بیایم؟

 

گفت جایی که من می روم جای دو نفر است نه سه نفر!

 

گفتم بر میگردی؟

 

فقط خندید...

 

اشک در چشمانم حلقه زد

 

سرم را پایین انداختم.

 

دستش را زیر چانه ام گذاشت و سرم را بالا آورد

 

گفت می روری؟

 

گفتم آری

 

گفت من هم بیایم؟

 

گفتم جایی که من می روم جای یک نفر است نه دو نفر!

 

گفت بر می گردی؟

 

گفتم جایی که من می روم جای برگشت ندارد!

 

من رفتم او هم رفت...

 

ولی...

 

او مدتهاست که برگشته و با اشک چشمانش خاک مزارم را شست و شو می دهد...

 


نوشته شده توسط نیلوفر در یکشنبه 1388/08/10 ساعت 15:21 موضوع | لينک ثابت


معشوق!

 

معشوقی را که چشم انتخاب کند چه بسا که محبوب دل نشود ،

 

اما آنرا که دل بپسندد بی گمان نور چشم خواهد شد ...

 


نوشته شده توسط نیلوفر در یکشنبه 1388/08/10 ساعت 15:8 موضوع | لينک ثابت


عشق !

 
فال عشق bahar-20.com
 
افسوس آن زماني که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم.
 
آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم.
 
و بعد براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم...
 
 
 


نوشته شده توسط نیلوفر در یکشنبه 1388/08/10 ساعت 14:53 موضوع | لينک ثابت


حالم بده ...

 

 


نوشته شده توسط نیلوفر در جمعه 1388/08/08 ساعت 1:47 موضوع | لينک ثابت